اي دل به ميان جان فرو شو
شاعر : عطار
| در حضرت بينشان فرو شو | | اي دل به ميان جان فرو شو | | يک بار به قعر جان فرو شو | | تا کي گردي به گرد عالم | | کلي به دل جهان فرو شو | | گر ميخواهي که کل شود دل | | نعرهزن و جان فشان فرو شو | | دريا که تو را به خويشتن خواند | | صد سال به يک زمان فرو شو | | چون نيست بجز فرو شدن روي | | تو نيز درين ميان فرو شو | | چون جمله فرو شدند اينجا | | سر بر سر آستان فرو شو | | گر بر تو فشاند آستين يار | | مردانه در امتحان فرو شو | | گر هيچ در امتحان کشيدت | | در هرچه دري در آن فرو شو | | تا کي گردي به گرد هرکس | | دل خوش کن و در زيان فرو شو | | گر در روش تو نيست سودي | | دم درکش و در گمان فرو شو | | چون نيست يقين که محض جاني | | ور پيدايي نهان فرو شو | | گر پنهاني برآي پيدا | | در بعد به رايگان فرو شو | | گر نيست به عز قرب راهت | | باري برو و چنان فرو شو | | گر نتواني چنين فرو شد | | برخيز و به لامکان فرو شو | | عطار چه در مکان نشستي | |
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}